تبليغاتX
تنهایی
یه پنجره یه کوچه یه انتظار

بیا با من مدارا کن که من مجـــنونم و مســـتم

          اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم

                 بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خستم

                               اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بســتم

 

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم

           اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خستم

                    بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستـم   

                              اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بران بستم

 

مجنونــــم و مستم به پای تو نشستم     

           آخر ز بدیهات بیچــــــاره شکســتم

                     مجنونــم و دستم به دامان تو بستــــم     

                                    هــشیار شدم اخر از دام تو جستـــم

 

برو راه وفـــا آمـــوز که من بار ســفر بستـــــم  

          اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستم

                   برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم      

                                  اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستم...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 12:6  توسط رنگین کمان  | 


منم حال تو رو دارم .. تو این روزا که میدونی منم مثل خودت تنهام ..

منم خستم از این دوری .. منم با این همه رفتن نمیدونم چرا اینجام ؟

نمیدونم کجا رفتی  .. کجا رویاتو گم کردم که این شد حال و روز من ؟

کدوم فردا رو میدیدی .. که تقدیر من این غربت شد و تقدیر تو رفتن ..

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم ..

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم ..

تو این خونه به یاد تو دارم سر میکنم با حس تنهایی ..

نمیدونم تمام شب چرا حس میکنم هر لحظه اینجایی ؟

تو چی میدونی از حالم از این حالی که من با فکر تو دارم ..

از این بغضی که یک عمره عذابش رو روی دوشت نمیذارم ..

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 15:48  توسط رنگین کمان  | 

من نمیتونم بخوابم تو چطوری خواب خوابی

میشه عاشقت بمونم چه سوال بی جوابی

من فراموشت نکردم تو فراموشم که کردی

این همه واسه تو مردم تو یک بارم تب نکردی

عمر این روزا کوتاست خوشی این دو رو براست

هر چی غصه است واسه من خنده ها مال شما

کاش میدونستی چقدر جات توی دلم خالیه

دیگه باورم شده زندگی یک بازیه

من و شرمنده نکن نه دیگه بیشتر از این منو بازنده نکن

تو کجایی که ببینی چه سیاه روزگارم

دل به هیچ کسی ندادم با این که تو رو ندارم

من از این زمونه سیرم شاید همین روزا بمیرم

تو قشنگ تر از همیشه من همون جوان پیرم

من و شرمنده نکن ....




+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 22:23  توسط رنگین کمان  | 

به آغوش تو محتاجم برای حس آرامش 

   برای زندگی با تو پراز شوقم پراز خواهش

به دستای تو محتاجم برای لمس خوشبختی  

 واسه تسکین قلبی که براش عادت شده سختی

به چشمهای تو محتاجم واسه تقدیر این رویا

که بازم میشه عاشق شد تو این بی رحمی دنیا

به لبخند تو محتاجم که تنها دلخوشیم باشه

بزار دنیای بی روحم به لبخن تو زیبا شه

به تو محتاجمو باید پناه  هق هق ام باشی

همیشه آرزوم بوده که روزی عاشقم باشی

به آغوش تو محتاجممممممممممممممممممممممممممممم




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 18:56  توسط رنگین کمان  | 

حلالم کن دارم میرم چقدر این لحظه دلگیرم

گناه گردن ماست  همش تقصیر تقدیره

نگام کن لحظه رفتن چه تلخ این هم آغوشی

چه وحشناکه دل کندن چقدر سخته فراموشی

پرازبغض و پرازگریه پراز تلخی و شیرینی حلالم کن دارم میرم منو هرگز نمیبینی

حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کردآخه دنیای عاشق کش به ما دو تا خیانت کرد

کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمیبافه برای ما دو تا عاشق جدایی دو از انصافه

تو بارونی ترین ابری من از پاییز لبریزم چه مظلومانه میباری چه مظلومانه میری

تمام سهم من از تو یک حلقه است که تو دستامه

تمام سهم تو از من یک عشق بی سرانجامه

حالام کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد            حلالم کن

           حلالم کن....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 11:34  توسط رنگین کمان  | 

بگین بباره بارون دلم هواشوکرده...بگین تموم شدم من بگین که برنگرده

بهش بگین شکستم بهش بگین بریدم...نه اون به من رسیدونه من به اون رسیدم

برهنه زیر بارون خراب ودرب وداغون....از آدما فراری از عاشقا گریزون

بذار کسی نبینه غرور گریه هامو...بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو

یه داغ سخت سختم یه باغ بی درختم...نفرین به روزگارم سیاهه روزو بختم

تنم داره می لرزه تو این هوای پرسه...گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 19:20  توسط رنگین کمان  | 

آه امشب میخوای بری بدون من خیسه چشای نیمه جون من

با حرفات  نمیشه باورت چی کار کنم خدایا

راحت داری میری که بشکنم عشقم بزار نگات کنم

یکم .شایدباهم بمونیم تو دستای ماه

به جون تو دیگه نفس نمونده واسه من

نروتو هم دیگه دلم رو نشکن دلم جلو چشات داره میمیره

نگام نکن بزار دلم بمونه روی پاهاش فقط یک ذره آخه مهربون باش

خدا ببین چه جوری دلم داره میره...

دوباره تو راست میگی که بد شدم آروم میگی که جون به لب شدم امشب

بمون اگه بری چیزی درست نمیشه ساده نمیشه بی خبر بری ای عشق

بگو نمیشه بگذری از من بگو کنارمی همیشه تو رو خدا ببین چه حالی ام نگو که میری

دلم میخوادکه دستمو بگیری نرو بدون تو شکنجه میشم پیشم بمون دیگه چیزی نمیگم

این آخریشه کسی واسم شبیه تو نمیشه بمون الهی من واست بمیرم





+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 15:57  توسط رنگین کمان  | 

دیگه دلم برای تو تنگ نمیشه تنگ نمیشه

از این به بعد دیگه دلم بی خودی دلتنگ نمیشه

غروری که به خاطرت گمشده پیدا میکنم

هر جا بگی دوستت دارم میامو حاشا میکنم

منم مثل خودت میشم میشم یک آدم آهنی

تانتونی هر جوری که هستی با هام حرف بزنی

یک جور میخوام عوض بشم این روزا مون یادت نیاد

بهت کنایه میزنم وقتی تو فکر موندی

رو قلبت حک کن شکستنی سوزوندی

از این به بعد منم دلم واسه خودم دلواپسه

از این همه شادی و غم سهمی به تو نمیرسه

حالا ببین تمام حرفاتو تلافی میکنم آتیش تو رویایی

که داری میبافی میکنم دیگه تموم بچگی از این به بعد بزرگ میشم

بره بودم نفهمیدی ببین چه جوری گرگ میشم ...






+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 15:42  توسط رنگین کمان  | 

دوروزه رفتی از پیشم دو قرنه خسته و تنهام

دوسال انگار شده دوریت چقدر تاریکه این شبهام

چه احساس بدی دارم هواروشن شده انگار

هنوز بیداره بیدارم خواب به چشمام نمیاد

دلم صداتو باز میخواد لعنت به این ثانیه ها

آخه چه جورد دلت میاد ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 16:53  توسط رنگین کمان  | 

شاید بپرسی از خودت کجا و در چه حالی ام

برای دلخوشی ات میگم خوش باش عزیزم عالی ام

اما حقیقت اینه که بدون تو شکسته ام تو مرز مرگ زندگی

بدون تو نشسته ام شایدبپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدا

حق بده بهم که بعد تو بخوام با دنیا راه بیام شاید بپرسی از خودت

چی شد که بی نشون شدم برای دل کندن ازت ندیدی نصف جون شدم

شاید بپرسی از خوت.....



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 22:4  توسط رنگین کمان  | 

چشمهای من دنبالته دلم هنوز تو فکرته

میخام بگم دوست دارم هنوز صدامو یادته

میخام بفهمی حالمو خودت بیایی سراغمو

دلم میخاد بهم بگی سوال بی جوابمو

گفتی نمیدونی که تو همیشه عاشق میمونی

بازم تلاشتو بکن این دفع شاید بتونی

هوس نبوده بین ما طعمت ناروا نزد

خودم بهت پی میدادم دلی که میسپردی به ما

چشمای من دنبالته...



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 21:55  توسط رنگین کمان  | 

گریه کن تو میتونی پیش اون نمیمونی اون دیگه رفته بسه تمومش کن

گریه کن ته خط عشق تو دیگه رفته تو دله یکی دیگه نشسته تمومش کن

چشم براه نشین اینجا میمونی دیگه تنها گریه نکن اون دیگه نمیاد خونه

دست بکش دیگه از اون طفلک دل داغون اون دیگه خوشه فکر نکن دیگه حال تو میدونه

تنها میمونی اخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه اشکات میریزه اخه اون واست عزیزه

توی قلبته همیشه.یادش میفتی دلت آتیش میگیره میگی کاش یرگرده پیشت راهی نداری

تو دیگه طاقت بیاری آخه میدونی نمیشه .

گریه کن تو میتونی پیش اون نمیمونی اون دیگه رفته بسه تمومش کن.......


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 21:48  توسط رنگین کمان  | 

آهای تو که عشق منی    به فکرمن باش یکمی

به فکر من که عاشقتم     ولی تو یکم بی خیالمی

به فکر من که بعد تو خسته وبی طاقتم

آهای به فکرتم هنوز       به فکر من من باش یکمی

آهای تموم زندگیم        بی توتمومه زندگیم.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 13:30  توسط رنگین کمان  | 

دلت رو نگو شکستم نگو که خیلی پستم نگو گناه من بود آخه دل به کی بستم

 چشمام دروغ نمیگن ببین رو گونه هامو چشای خیس عاشق میگن راست و دروغ

آهای تو که تنهام گذاشتی غم توی دلم تو کاشتی منو با غم جا گذاشتی بخدا دوسم نداشتی

نگو ازم دل بریدی نگو خیلی پلیدی نگو گناه من بود آخه ازم چی دیدی هر لحظه به یاد اون نگاه که میفتم

تو که گفتی دیگه تمومه زندگی با تو حرومه

آهای تو که تنهاک گذاشتی غم توی دلم تو کاشتی منو با غم جا گذاشتی بخدا دوسم نداشتی....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 18:14  توسط رنگین کمان  | 

انقدر عذابم میده دوریت روی مرز اتفاقم

وقتی دلتنگم دوباره وسوسه میاد سراغم

آهای تو که عشق منی و حادثه نزدیک منه

اون که میمرد واست حالا یک گوشه زجه میزنه

من از این فاصله خستم خسته از تو رو ندیدن

دل من پراز یک حس حس به تو نرسیدن 

انقدر عذابم میده دوریت حال من خیلی خرابه

بگو کابوس نمیری بگو این فقط یک خوابه

اهای تو که عشق منی و حادثه نزدیک منه

من از این فاصله خستم خسته از تو رو ندیدین

دل من پر از یک حس حس به تو نرسیدن....




+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 18:6  توسط رنگین کمان  | 

دارم ازتودورمیشم داره تنهامیشه قلبم


میدونم نبودن توجونمومیگیره کم کم


 

چیزی ازتنم نمونده بعددلشکستن تو

 

یه اتاق ساکت وسردمنوفکررفتن تو

 

دوست دارم دوست دارم هنوزعشق منی

 

میدونم منوازیادمیبری

 

بهونه نفس کشیدنم تویی

 

دوست دارم توقلب من فقط تویی

 

دارم ازیادتومیرم بی توهرلحظه میمیرم

 

ته زندگیم همین جاست بدون اینوکه میمیرم


 

میگم عاشق توهستم بی تواروم نمیگیرم


 

دوست دارم ...دوست دارم هنوزعشق منی


 

میدونم منوازیادمیبری

 

بهونه نفس کشیدنم تویی

 

دوست دارم توقلب من فقط تویی

 

دوست دارم ..
+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 19:8  توسط رنگین کمان  | 

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودمو بس

همه احساس منو کشتی تو برپای هوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داری

وقتی که اسم تو میاد شسکته میشه این قفس

بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت

به پای عشق الکی هر چی که داشت گذاشت و رفت

بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش خدا نیاره اون روزو

بیفته چشمام تو چشمش دیونه بود اما دلم دیونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامش و پرزد و رفت از آشیون

بهش بگین چقدر دوسش دارم      بهش بگین اسمشو رو لبهام میزارم

بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت

به پای عشق الکی هر چی که داشت گذاشت ورفت

بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 18:22  توسط رنگین کمان  | 

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخام بدونه واسه اون که قلبم من اینقدر بی تابه

یک کاغذ یک خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه 

یه نامه که خیسه پراز اشک کسی هنوزم اونو نمیخونه

یک روز همین جا توی اتاقم یه دفعه رفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم درو که می بست میدونستم که میمیرم 

اون عزیزم بود نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم

میترسم یک روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوتت اتاقو داره میشکنه ساعت رو دیواردوباره نمیخاد

بشه باور من که نمیاد انگار...




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 16:38  توسط رنگین کمان  | 

رگ خواب این دل تو دست تو بوده ترک های قلبم شکست توبوده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:50  توسط رنگین کمان  | 

من و حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

من و حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز بامن باش اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دمه رفتن تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خسته ام

کنارت آنقدر آرومم که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه

خودت پلک هامو میبندی و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کاره سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:48  توسط رنگین کمان  | 

رفتم از شهر تو وپیش تو جامونده دلم

تو همون حال هوا آب هوا مونده دلم

من هنوز نرفتمو دلم برات تنگ شده

آخه جا مونده تو خونه شما جا مونده دلم

من هنوز نرفتمو دلم برات تنگ شده

همه درد و دلامو گله هامو همه گریه هامو

تمام مشکلاتمو به تو گفتم به این امیددارم میرم

که باز بیامو بگم سلام و بگم

که تو هم باز کنی دست تمام گره هامو

ساعت رفتن من رسیده قلبم میزنه

نمیتونه دلم از خونه تو دل بکنه

گفته بودم که اگه بیام گرفتار میشم

اومدم باز خونتون با این که سخته رفتنم

من هنوز نرفتمو دلم برات تنگ شده

دلم حتی نمیاد که برم دلم نمیاد که از این جا برم

بزار با دلم یکم راه بیام امروزه رو هم بمانم فردا برم

من هنوز نرفتمو دلم برات تنگ شده........

                                                           آخه جامونده دلم تو خونه شما .....


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:38  توسط رنگین کمان  | 

تو رو دوست دارم عجیب

تو رو دوست دارم زیاد

چطور پس دلت میاد

منو تنها بزاری

تو رو دوست دارم

مثل لحظه خواب ستاره ها

تو رو دوست دارم

مثل حس غروب دوباره ها

تو رو دوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد

منو تنها بزاری

توی آخرین وداع

وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا

دیگه وقت رفتنه

تو رو می سپرم به خاک

تو رو می سپرم به عشق 

برو با ستاره ها با ستاره ها

تو رو دوست دارم مثل حس تولدت

تو رو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت

تو رو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی

بغلت میگرمو میرم به سادگی

تو رو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر

تو رو دوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی تو رو بغلت می گیرمو

این دل غریبمو با تو می سپرم به خاک

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تو رو می سپرم به خاک تو رو می سپرم به عشق

برو با ستاره ها ......

تو رو دوست دارم عجیببببببببببببب



+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 17:47  توسط رنگین کمان  | 

همه دردا یه جا جمع شد بازم بغض دلم خندید

صدای گریه های من بازم توی فضا پیچید

چرا باور نکردم من چرا آروم نمیگیرم تو لحظه های پر تکرار

دارم از غصه میمیرم چرا باور نکردم من چرا تنهام نمیزاره

یاده چشماش یاده حرفاش دلم از دنیا بیزاره

چه زجری میکشم بی تو بگو عشقم چرا رفتی

تویی که زندگیم بودی تا حالا پیش کی هستی.........


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 17:36  توسط رنگین کمان  | 

دیگه هیچکی رو ندارم که بفهمه دردمو

توی دستاش بگیره این دو تا دست سردمو

دیگه هیچکی رو ندارم که نوازشم کنه

با گلای سرخ بوسه غصه هامو کم کنه

دیگه هیچکی رو ندارم که بگم دوسش دارم

سرمو تو وقت دلتنگی رو شونش بزارم

دیگه هیچکی رو ندارم که مهم باشم براش

اسمم و صدا کنه با لحن آبیه صداش

دیگه رفتی و من مثل یک خاک کردی فراموش

اونی که اون روزا دیوونه من بود حالا پس کوش

دیگه هیچکی رو ندارم ....





+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 17:28  توسط رنگین کمان  | 

در کوچه قدم می زدم و با هر قدم اشکی به خاطر گذشته ... از دست داده ام فرو می ریختم ، تنها قلب شکسته ام می دانست چه غمی دارم ،هرگاه به یاد می آورم که چگونه مرا شکستند آتش درونم بر پا می شود و من بر خلاف آنچه درونم است ساکت و آرام به حرکت ادامه می دهم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 20:30  توسط رنگین کمان  | 

با تو حرف می زنم ای سایه من ...ای مهربان ترین یار روزهای تنهایی من...می شنوی؟؟؟ روزی که نیمکت زرد کنار حوض من را به میهمانی خود دعوت کرد و از من برای دوستی خواهش می کرد. فقط تو ای سایه من راز این خواهش را می دانی و بازهم می دانی که چگونه این نیمکت زرد نیمکت روزها و شب های تنهایی من نام گرفت چه بگویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 18:49  توسط رنگین کمان  | 

ای با تو ام که بی خبر دلو سپردی به سفرمنو گذاشتی با دلم بی یه نشونی در بدر

من با تو ام رفتی کجا آهای غریبه آشنا چه ساده از من تو بریدی بستی دل و به جاده ها

خسته شدم از این به بعد اسم تو من نمیبرم میخایی بیا میخایی نیا ناز تو من نمیخرم

انگار نه انگار که یه روز خاطره هامون یکی بود قول قرارمون یکی حال هوامون یکی بود

هنوز گلای خشک تو رو طاقچه اتاقمه عطر حظور تو ولی تو لحظه های من کمه

خسته شدم از این به بعد اسم تو من نمی برم میخایی بیا میخایی نیا ناز تو من نمیخرم

تو نیستی و صدات هنوز مرحم زخمهای منه ترانه نگاه تو مونس شبهای منه

خسته شدم از این به بعد.....



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 11:37  توسط رنگین کمان  | 

یه روزی یه جایی یه دل شکوندن

یکی عاشقم شد به پاش نموندم

چه آسون چه راحت ازش گذشتم

دلم رو به قلبی دیگه سپردم

پریشون و گریون و دلشکسته

هنوزم به هیچکی دلی نبسته

چقدر میگفت دوباره دوباره برگرد

چه روزا که بی من تنهایی سر کرد

اما حالا که دارم فکر میکنم میبینم انگار

اونی که باخته بازی رو فقط من بودم اینبار

حتی یه بار نشد که بعد از اون عشق و ببینم

از شدت عشق از رو لبی بوسه بچینم

پشیمونم پشیمونم پشیمونم من دیگه بی تو نه نمیتونم

نمی خونم نمیخونم من دیگه جز برای تو نمی خونم...



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:17  توسط رنگین کمان  | 

نوبت من شد که برم بایددیگه منو نبینی

دست خودم نیست موندنم یه وقت به پای من نشینی

گریه نکن دیدن اشکات واسه من عذاب

چشمات و ببند تا ببینی که همش یه خوابه

قربون چشمات اشکاتو پاک کن هنوز نمردم

خوبم نگاه کن خدا میدونه تا کی میمونم

به جای گریه برام دعا کن هنوز نفسهام میاد و میره

اشکاتو پاک کن دلم میگیره رو پیشونیم نوشته که جوان میمیرم

اشکاتو پاک کن تا جون بگیرم .

برو برس به زندگیت کاره من دیگه تمومه

الهی خوشبخت بشی که خوشبختیت آرزومه

برو اصلا فکر نکن خاطره هایی داشتیم

یادتم نیاد ما با هم چه روزایی داشتیم

قربون چشمات اشکاتو پاک کن هنوز نمردم خوبم نگاه کن خدا میدونه تا کی میمونم به جای گریه برام دعا کن....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:10  توسط رنگین کمان  | 

بی حوصله ام .... و این بی حوصلگی ام را هیچ کس تاب نمی آورد !!! بی تفاوت از کنار زیبایی های بهار عبور می کنم! بی بهانه اشک میریزم! و انگار که این چشمه پایانی ندارد! مدام باران شور می بارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:59  توسط رنگین کمان  |